چندي پيش دريکي ازسايتهاي خبري گزارشي ديدم از همجنسگرايان ايران . در اين گزارش  که از کانال سي بي سي کانادا پخش شده است خبرنگار ابتدا با يک ايراني مقيم کانادا که فردي همجنس باز است همراه مي شود و با او درخصوص زندگي همجنسگرايان درايران گفتگو مي کند ارشيا از فعاليتهاي خود و دوستانش درفضاي مجازي سخن مي گويد و مدعي مي شود که سازمان انها فعاليت گسترده اي درخارج و داخل ايران دارد در ادامه خبرنگار به تهران مي ايد و باماني که خود را دبير بهداشتي سازمان همجنسگرايان ايران معرفي مي کند گفتگو مي کند گزارشگر با ماني همراه مي شود ودرخيابان ،تاکسي،کافي شاپ وخانه با او ودوستانش گفتگو مي کند وچنين وانمود مي کند که نه تنها همجنسگراها در ايران وجود دارند بلکه تعداد انها بيش ازهزاران نفر مي باشد

اينها را گفتم که به يکي از ترفندهاي رسانه اي که معمولا رسانه هاي غربي در توليد گزارشهاي خود به خوبي از ان بهره مي جويند اشاره اي داشته باشم و ان مستند سازي در گزارش است

در اين ترفند گزارشگر با شخص يا فرد خاصي همراه مي شود و زندگي اورا به تصوير مي کشد و اينگونه وانمود مي کند که اين فرد نمونه کوچکي از اين جامعه است و چه بسيار از همين افرادي که در اين جامعه وجود دارد

گزارشهاي کريستين امانپور نمونه هاي خوبي براي ترفند مستند سازي هستندبه عنوان مثال امانپور در مستند گزارش فقر در ايران و رابطه ان با دولت  با علي، پدر خانواده فقيري در بندرعباس اشنا مي شود که درخيابان داخل ماشين و حتي منزلش مي رود و فقر و بيچارگي او و نارضايتي اش از نظام را به تصوير مي کشد و در نهايت دنبال تعميم اين نمونه به کل جامعه ايران است

                              

                              

                                    عکسهايي از گزارش فقر در ايران و رابطه آن با دولت

در گزارش پايان عصر انقلاب نيز کريستين امانپور با دختري که در پارتي هاي شبانه شرکت مي کند و در پي ازادي بي حد وحصر و در واقع بي بندوباري است همراه مي شود تا نشان دهدکه جامعه ايران پر است از جوانان نسل سومي که ديگر نه تنها ارمانهاي انقلا ب را ندارند بلکه به دنبال ازاديهاي بي قيد و بند هستند و اين يعني پايان عصر انقلاب .

به هرحال ترفندهايي مانند ترفند مستند سازي در گزارشهااست که مخاطبان را مسحور خود مي کند و تاثيري عميق بر افکار عمومي جهانيان مي گذارد