دهمین نشست تخصصی خبر با موضوع سخت خبر و نرم خبر باحضور سردبيران و دبيران خبر برگزار شد در اين نشست دکتر مسعودي، دکتر آذري و دکتر سروش از مدرسان دانشگاه با تشريح تاريخچه نرم خبر ديدگاه هاي خود را درباره مباحثي مانند نگارش ليد در نرم خبر، نقش گوينده در اجراي نرم خبر و سخت خبر و گزارش هاي تلويزيوني در قالب نرم خبر بيان کردند.

 

 نقش رسانه های همگانی در تعیین دستور کار سیاسی دولت

قدرت رسانه ها :

تلاش شديد براي اينکه "چه کسي"، "چه موقع"، و "چگونه" اخبار را دريافت مي کنند عمدتاً در رسانه هاي همگاني در جريان است. قدرت رسانهها درعملکرد شبکههاي تلويزيوني مهم (ABC,NBC,CNN,CBS) روزنامههاي ( واشنگتن پست، نيويورک تايمز، و وال استريت ژورنال) و مجلات خبري (نيوزويک تايم ، يواس نيوز و ورلد ريپورت) مشهور است .

تلويزيون نخستين رسانه "جمعي" واقعي است، زيرا عملاً در هر خانهاي يافت ميشود. خانوادهها به طور ميانگين هفت سـاعت در روز تلويزون تماشا ميکنند و برنامههايي از قبيل "شصت دقيقه" و "20/20" از پر طرفدارترين برنامههاي تلويزيوني هستند. امروزه اينترنت بخـشي از جـايگاه رسـانهها را از آن خود کـرده است که علت آن تا حـدودي به خاطر نظـارت رسانههاي موجود است، همچنانکه اين وضعيت در مورد پايگاههاي اينترنتي سي ان ان و نيوزويک به آدرسهاي ذيل مشهور است:

www.cnn.com

www. Newsweek.com

گزارشگران و سردبيران خبر معمولاً اين مسئله را انکار ميکنند که آنها نقش آفرينان سياسي قدرتمندي هستند. آنها ادعا ميکنند که فقط انعکاس دهندگان ديدگاه هاي جامعه هستند اما "افسانه آينه" آن است که رسانهها به واسطه مشخص کردن اينکه چه خبري بايد پوشش داده شود و تا چه اندازه و در چه قالبي ، نقش کليدي در تعيين دستور کار سياسي آمريکا ايفا مي کنند .

منافع قدرت رسانهها :

قدرت رسانهها از پنج کارکرد آنها منتج است که عبارتست از: خبرسازي ،

برجسته سازي ، تفسير، اجتماعي شدن و ترغيب .

در ذيل هريک از کارکردههاي فوق به صورت مختصر تبيين ميشود:

1- خبرسازي :

رسانههـا مشخص مي کنند که چه چيـزي خبرباشد ازاين رواهميت رويـدادها واشخـاص را معيـن مي کنند . روزنامه نگاري تحقيقي نيز مي تواند براي سياستمداران و

ديوان سالاران ، مسئولان دولتي ، خطرناک باشد چراکـه از تـوان بالقوه افشاگري ناکارآمـدي آنها برخوردار است .

علاوه براين رسانهها ، فرصت هايي براي بازيگران سياسي فراهم مي کنند تا از طريق قرار گرفتن در خبرهاي رسانهها در کانون توجه قرار بگيرند . به همين قياس رسانهها احتمالاً از رويدادهايي که سياسي نيستند چشم پوشي مي کنند .

2- برجسته سازي :

برجسته سازي قدرت واقعي رسانهها است. رسانهها فقط به صورت منفعلانه خبرها را گزارش نمي کنند. آنها اينکه چه خبري بايد پوشش داده شود انتخاب مي کنند ودر نتيجه دستورکار سـياسي را تعيين مي کنند .

درنقطه مقابل اين وضع، بي توجهي رسانهها مي تواند به دولت ها اين امکان را بدهد که سياست هاي ناکارآمد يا حتي بدتررا ادامه بدهند. رسانهها حتي ميتوانند يک مسئله مخفي را به "بحراني" تبديل کنند که دولت بايد به آن بپردازد .

3- تفسير:

رسانهها اخباررابراي ما غالباً به شکل داستان تفسير مي کنند . در داستانها شخصيتهاي خوب و بد وشخصيتهاي کوچـک و بزرگ وجود دارد .

در داستان ها ظواهـر در مقابل واقعيتها قرار مي گيرد که همين امر برخي مواقع سبب ميشود ، نفاق دولتها مشخص شود .

4 - اجتماعي شدن:

اجتماعي شدن که به معناي فراگيري ارزشهاي سياسي است نه فقط در اخبار مبادله ميشود، بلکه در برنامههاي ورزشي، سرگرمي و حتي برنامههاي تبليغاتي نيز مبادله ميشود. اين پوشش برنامهاي نشان ميدهد که دموکراسي چگونه ايفاي نقش ميکند و از همين رو سبب ميشود افراد پيروز در انتخابات مشروعيت بيابند.

5 - ترغيب :

برخي مواقع رسانهها تلاش ميکنند تا به صورت مستقيم بر افکار مردم تأثير گذار باشند. اين امر از طريق بخشهاي خاص، سردبيران، تبليغات سياسي پولي و صورتهاي ديگر از قبيل گزارشهاي تحقيقي انجام ميشود. شرکتها ميتوانند از بودجههايشان براي ترويج ديدگاههايشان درباره مسايل و نامزدهاي انتخاباتي استفاده کنند. نامزدها نيز به نوبه خود براي به حداکثر رساندن تأثيرشان بر افکار عمومي به افراد حرفهاي عرصه رسانه تکيه دارند. روساي جمهوري آمريکا ميتوانند "سران" کنگره را به چالش بکشند تا از اين طريق خرد عمومي يا درستي سياستهايشان را ترغيب کنند.

کار رسانهها

کار رسانهها جلب توجه مخاطبان عام است تا اينکه "زمان " و "فضا" را به تبليغاتچيهاي علاقهمند بفروشند. نيلسن (Nilsen) نسبت خانوارهايي را که برنامههاي تلويزيوني تماشا ميکنند (درجهبندي) و نسبت خانوارهايي را که تلويزيونهايشان روشن است تا برنامههاي تلويزيوني را تماشا کنند (سهم) اندازه ميگيرد . ادغام شرکتهاي بزرگ در سالهاي اخير سبب به وجود آمدن شرکتهاي رسانهاي شده است که در ميان رسانههاي چندگانه حضور و بر رسانههاي جهاني و منافع فرهنگي تسلط دارند.

سياست خبر

منافع اقتصادي رسانهها در کسب مخاطب و حفظ آنها شايد سبب شود آنها به سوي "احساس گرايي غلط" تعصي پيدا کنند و پوشش نامناسبي از رخدادهايي داشته باشند که درباره جنگ، خشونت، مناقشه، رسواييها، فساد، مسايل جنسي، ترسها و زندگي خصوصي سياستمداران و هنرپيشهها است. در کل نوعي منفي "گرايي" در رسانه وجود دارد که سبب ميشود آنها به سوي اخبار بد به عنوان خبرهاي با ارزشتر گرايش پيدا کنند. ماجراهاي حاوي "خبرهاي خوب" از قبيل کاهش مصرف مواد مخدر کمتر پخش ميشود و در نتيجه بخشي از پايه دانشي نيست که شهروندان در شکل گيري عقايدشان از آن استفاده ميکنند. در حرفه خبري گزارشهاي تحقيقي ارزش زيادي دارد و سبب ميشود فشار رسانهاي به سمت "شايعه پراکني" سوق پيدا کند.

شايد گزارشگران خودشان را "ديدهبان" منافع عمومي و يا حتي دشمنان دولت بدانند. فعاليت ژورناليستي به نوبه خود به معناي آن است که ارزشهاي تخصصي گزارشگران مهمتر از بقيه مسايل است حال آنکه بايد برعکس اين باشد. نتايج بررسيهاي انجام شده در مورد گزارشگران، سردبيران و ديگر مديران رسانه نشان ميدهد که نوعي تعصب ليبرالي در ميان آنها وجود دارد و عده کمي، يعني حدود 10 درصد از افراد در پيمايشهاي معمولي خودشان را محافظهکار راستگرا يا جمهوري خواه ميدانند. مفسدان محافظهکار شامل جرج ويب، ويليام اف باکلي و پاتريک بوکانان است. شبکه تلويزيوني فاکس نيوز يک صداي محافظه کارانه را در تلويزيون وارد کرد.

انتخابات با واسطه

رسانهها نامزدهاي انتخاباتي را به شرکت کنندگان در انتخابات مرتبط ميکند. اين به معناي آن است که نامزدهاي خوب بايد از نظر رسانهاي "باهوشتر" باشند و بتوانند تصويري جذاب از خودشان نشان بدهند براي مثال به ريگان به چشم فردي با "قدرت ارتباط گر قوي" نگريسته ميشد، زيرا وي توانست شخصيتي خونگرم، مطمئن و دوست داشتني از خودش به نمايش بگذارد. رسانهها بر انتخاب زود هنگام نامزهاي انتخاباتي تأثير زيادي ميگذارند. بخش اعظم پوشش رسانهاي بر جنبههاي "رقابتي" و اينکه "چه کسي پيش است" و مسايل شخصي نامزدها تأکيد دارند تا بر مسايل مربوط به سياستهاي آن در انتخابات سال2000. لحن پوشش رسانهاي هم در مورد بوش و هم درخصوص ال گور منفي بود. پرداختن به برنامهها و سياستهاي نامزدها معمولاً کمتر از يک چهارم پوشش خبري تلويزيون را به خود اختصاص ميدهد. رسانهها خودشان را "ديدهبان" ميدانند. همانطور که در بالا ذکر شد گرايش به سوي خبرهاي بد در اين بافت نمود ميکند که بر ضعفها، رسواييها و نقاط آسيب پذير نامزدها تأکيد ميشود. احتمال اينکه درمورد نامزدهاي پيشرو در انتخابات به صورت خاص پوشش خبري در رسانهاي منفي و ارزيابي کلي صورت گيرد، زياد است. شدت ارزشهاي شخصي گزارشها در گرايش به سمت ليبرالها کاهش پيدا ميکند زيرا رسانهها تلاش ميکنند از طريق پوشش خبري برابر براي هر دو حزب جمهوري خواه و دموکرات آمريکا از خودشان در برابر متهم شدن به "تعصب رسانهاي" محافظت کنند.

آزادي در مقابل انصاف:

قانون اساسي آمريکا حافظ آزادي رسانههاست اما انصاف آنها را تضمين نميکند. ممکن است دولت در مورد اخبار "محدوديت اوليه" اعمال نکند همچنانکه در خصوص پرونده "اسناد پنتاگون" تلاش کرد اينگونه عمل کند. "اسناد پنتاگون" مربوط به اسناد زمان جنگ ويتنام بود که انتشار آن در مطبوعات آمـريکا جـنجال زيادي بوجود آورد. رسانههاي پخشي (راديو تلويزيوني) وضعيت حقوقي خاص دارند که سبب ميشود آنها بيش از رسانههاي مکتوب (روزنامهها و مجلات) مسئول مقررات باشند. زيرا موظف شدهاند به عنوان رسانههاي پخشي در مقام کانون اعتماد عمومي عمل کنند .کميسيون فدرال ارتباطات در آمريکا قانون "زمان برابر" را تدوين کرده است که به موجب آن ايستگاههاي راديو و تلويزيوني مجاب شدهاند درصورتيکه به يکي از نامزدهاي انتخاباتي وقت آزادي براي بيان ديدگاههايش بدهند به نامزدهاي مخالف نيز فرصتي برابر با هزينه مساوي درخصوص تبليغات سياسي پولي بدهند. الزام رعايت "برابري زمان" درمورد خبرها ، گفتگوهاي خبري يا فيلمهاي مستند مصداق ندارد.

سياست و اينترنت:

اينترنت به عنوان شکل جديدي از رسانه قاعده پذير نيست و آميخته با هرج و مرج است اما در عين حال از توان بالقوه براي فراهم ساختن امکان مشارکت تعاملي انبوه افراد براي نخستين بار برخوردار است. در سال 1995 وضعيت در امريکا به گونهاي شده بود که مردم اين کشور بيش از آنکه تلويزيون خريداري کنند رايانه ميخريدند. تا سال 1992 شمار کاربران رايانه در آمريکا به حدود92 ميليون نفر رسيد. هم اکنون پايگاههاي اينترنتي سياسي فراواني از جمله پايگاههاي دولتي احزاب ، گروههاي عقيدتي و طرفدار يک گرايش و تفکر خاص و نامزدهاي انتخاباتي وجود دارد. برخي معتقدند که توان بالقوه اينترنت براي "بار اضافي اطلاعاتي" ميتواند به بيتفاوتي بيش از پيش شرکت کنندگان در انتخابات بينجامد تا اينکه مطابق پيش بيني کارشناسان به افزايش مشارکت سياسي آنها منجر شوند.

ماهيت سانسور نشده اينترنت نيز سبب شده است دولت آمريکا در اين خصوص مقرراتي وضع کند که در اين راستا مقرراتي تصويب شد. اينترنت سبب شده است مسايلي درباره حقوق خصوصي افراد مطرح شود . زيرا اينترنت دسترسي به همه نوع اطلاعات از قبيل اطلاعات مربوط به کارتهاي اعتباري و امثال آن را تسهيل کرده است.

صنعت اطلاعات خواستار آن شده است تا با بهرهگيري از نرم افزارهاي قدرتمند از حريم حقوقي افراد محافظت شود که بايد حافظ اسرار اشخاص باشد اما (اف بي آي) بر اين مقررات غالب است بدين معنا که (اف بي آي) سازندگان اين نرم افزارها را ملزم کرده است. "کليدهايي" بسازند که از طريق آن فعاليتهاي اينترنتي فعال قابل پايش باشد.

 

تأثيرات رسانه:

رسانه در تعيين دستورکار سياسي دولتها و در کمک به شکل گيري افکار جديد تأثير گذار است اما رسانهها در تغيير دادن نگرشهاي موجود يا تغيير رفتار سياسي تأثير کمتري دارند.

"بار اضافي اطلاعاتي" سبب تحليل تأثيرات رسانهها ميشود همچنانکه اين امر سبب بي علاقگي نسبي بسياري از آمريکاييها به اخبار سياسي شده است . علاوه براين مردم به "برداشت گزينشي" مبادرت ميکنند بدين معنا که ذهن خود اطلاعات و نگرش ها را پايش ميکنند. در حوزه تبليغات سياسي نيز بايد گفت تبليغات در تشويق کردن هواداران نامزدها براي شرکت عملي در انتخابات و رأي دادن موفق بودهاند. تبليغات در تغيير دادن نظر مردم بسيار کمتر موثر بودند. اغلب آشنايي مردم با اسامي نامزدها و حفظ شور و حال مبارزات انتخاباتي اهداف اصلي تبليغات سياسي است نه تغيير دادن نظرها .

منبع:

موسسه آموزشي پيرسون (Person Education Incorporation).